/ دسته‌بندی نشده / معنی درس کاوه دادخواه فارسی یازدهم با آرایه ها
آنچه در این مقاله می‌خوانید

معنی درس کاوه دادخواه فارسی یازدهم با آرایه ها

۲۶.

نباشم بدین محضر اندر گوا
نه هرگز براندیشم از پادشا

این استشهاد را گواهی و تأیید نمی کنم و هرگز از پادشاه نمی ترسم.

معنی لغات: بدین محضر اندر: دو حرف اضافه برای یک متمم / گوا: گواه، شاهد/ براندیشیدن: ترسیدن

۲۷.

خروشید و برجَست لرزان ز جای
بدَرّید و بسپَرد محضر به پای

سپس کاوه فریاد برآورد و در حالی که از خشم می لرزید، استشهادنامه را پاره کرد و زیر پا انداخت.

معنی لغات: جستن: پریدن / دریدن: پاره کردن / سپَردن: طی کردن

آرایه های ادبی: به پای سپردن: کنایه از پای مال کردن و زیر پا گذاشتن/ جای، پای: جناس /واج آرایی «ر»

۲۸.

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه

هنگامی که کاوه از دربار شاه بیرون آمد، مردم بازار دور او گرد آمدند.

معنی لغات: شد: رفت / درگاه: بارگاه / انجمن گشت: جمع شد / بازارگاه: چهارسو، جای خرید و فروش، بازار

آرایه های ادبی: بازارگاه: مجاز از مردم بازار

۲۹.

همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر، سوی داد خواند

کاوه خروشید و فریاد زد و مردم را به حق و عدالت و خروش فراخواند.

معنی لغات: برخروشید: بانگ زد / فریاد: کمک / فریاد خواندن: فریاد خواستن، طلب یاری کردن، دادخواهی کردن / سراسر: همه / خواند نخست: طلب کرد / را: اضافه گسسته / داد: حق و عدالت / خواند دوم: فراخواند، دعوت کرد

آرایه های ادبی: داد: ایهام ۱- عدل و داد ۲- داد و فریاد / جهان: مجاز از مردم جهان

۳۰.

از آن چرم، کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخمِ درای

از آن (پیش بندِ) چرمین که آهنگران، هنگام ضربه زدن با پتک بر تن می کنند… (موقوف المعانی(

معنی لغات: پشت: ضد / پشت پا: روی، پا سینۀ پا / زخم: ضربه / درای: پتک، در اصل به معنای زنگ کاروان است

آرایه های ادبی: چرم: مجاز از پیش بند

۳۱.

همان، کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد

کاوه آن را بر سرِ نیزه آویخت، همان گاه انبوهی و شلوغی بازار را فرا گرفت و مردم جمع شدند.

معنی لغات: برخاست: بلند شد

آرایه های ادبی: گرد برخاست: کنایه از انبوهی و جنب و جوش مردم / گرد، کرد: جناس

۳۲.

خروشان همی رفت نیزه به دست
که ای نامداران یزدان پرست

کاوه در حالی که درفش به دست داشت، فریاد می زد: که ای بزرگان خداپرست…

معنی لغات: خروشان: با بانگ و فریاد / پرستیدن: پرستاری کردن، خدمت کردن / نامدار: سرشناس / خروشان: فریاد زنان / موقوف المعانی

آرایه های ادبینیزه: مجاز از پرچم و درفش کاویان

۳۳.

کسی کاو هوای فریدون کند
دل از بند ضحّاک بیرون کند

هر کسی می خواهد از فریدون طرفداری کند، باید خود را از یوغ بندگی و ظلم و ستم ضحّاک آزاد کند…

معنی لغات: کاو: که او / بند: فریب و افسون 

آرایه های ادبی: هوای کسی کردن: میل کسی داشتن، کنایه / دل از بند بیرون کردن: کنایه / هوای… ؛ دل از…: دو عبارت کنایی متضاد

۳۴.

بپویید کاین مهتر آهرمن است
جهان آفرین را به دل، دشمن است

جنبشی راه بیندازید؛ زیرا این پادشاه، شیطان است و در دلش دشمن خداست.

معنی لغات: پوییدن: دویدن، حرکت کردن / مهتر: بزرگتر، رئیس / آهرمن: اهریمن / اهریمن یعنی خرد خبیث و پلید. / جهان آفرین: آفریدگار /  به دل: در دل 

نکته دستوری: «را» در «جهان آفرین را»: اضافه گسسته (دشمن جهان آفرین(

آرایه های ادبی: پوییدن: کنایه از اعراض کردن / است: ردیف / واج آرایی «ن»

۳۵.

همی رفت پیش اندرون مرد گرد
جهانی بر او انجمن شد، نه خُرد

مرد پهلوان (کاوه)، پیشاپیش می رفت و سپاهی انبوه، گرد او جمع شدند.

معنی لغات: گرد: پهلوان / پیش اندرون: در پیش، پیشاپیش/ انجمن شد: گرد آمد / خرد: اندک

آرایه های ادبی: جهان: مجاز از مردم جهان / گرد، خرد: جناس

۳۶.

بدانست خود کافریدون کجاست
سر اندر کشید و همی رفت راست

کاوه فهمید که مخفیگاه فریدون کجاست؛ برای همین مستقیم به سوی فریدون رفت.

معنی لغاتکافریدون: که فریدون / اندر: در / راست: مستقیم

آرایه های ادبی: سر اندر کشیدن: کنایه از متمایل شدن

۳۷.

بیامد به درگاه سالار نو
بدیدندش آنجا و برخاست غَو

کاوه به پیشگاهِ پادشاه نوآیین، فریدون آمد، مردم، او را در پناهگاهش دیدند و با دیدنِ او فریادِ(شادمانی) شان بلند شد.

معنی لغات: سالار: سردار / سالار نو: امیر و پادشاه نو، منظور فریدون است / مرجع «ش»: فریدون / غو: فریاد، بانگ و خروش، غریو

آرایه های ادبی: نو، غو: جناس / واج آرایی «د»

۳۸.

فریدون چو گیتی برآن گونه دید
جهان پیش ضحّاک وارونه دید

فریدون وقتی جهان را به آن گونه دید و دریافت که همه مردم از ضحاک برگشته اند، یقین کرد که دیگر جهان به کام ضحّاک نیست.

معنی لغات: گیتی: جهان / چو: چون، هنگامی که

آرایه های ادبیجهان را وارونه دید: کنایه از به کام نبودن

۳۹.

همی رفت منزل به منزل چو باد
سری پر ز کینه، دلی پر ز داد

فریدون به سرعتِ باد، مسیر را مرحله به مرحله طی کرد، در حالی که سرش پر از کینه و انتقام و دلش پر از دادخواهی بود.

معنی لغات: منزل: جای فرود آمدن، منزلگاه، اقامتگاه / چو: مانند / داد: حق و عدالت

آرایه های ادبی: چو باد: تشبیه / سر، دل: تناسب / باد، داد: جناس / سر: مجاز از قصد و اندیشه

۴۰.

همه بام و در، مردم شهر بود
کسی کش ز جنگاوری بهر بود

همه پشت‌بام ها و کوچه ها را مردم پر کرده بودند. کسانی که از جنگاوری بهره ای داشتند.

معنی لغات: بام: پشت بام / کش: که او / بهر: بهره، نصیب 

آرایه های ادبی: بام و در: کنایه از همه جا / شهر، بهر: جناس

۴۱.

به شهر اندرون هر که بُرنا بدند
چه پیران که در جنگ، دانا بدند

 هر کس در شهر جوان بود، یا از پیرانِ جنگ آزموده بود،

معنی لغات: اندرون: درون / به شهر اندرون: دو حرف اضافه برای یک متمم  / که: کس / برنا: بالغ، جوان

آرایه های ادبی: برنا، پیر: تضاد / برنا، دانا: جناس / موقوف المعانی

۴۲.

سوی لشکر آفریدون شدند
ز نیرنگ ضحّاک بیرون شدند

به لشکر فریدون پیوستند و از دام و فریب ضحّاک رستند.

معنی لغاتشدند: رفتند / نیرنگ: فریب 

آرایه های ادبی: از نیرنگ بیرون رفتن: کنایه / واج آرایی «ن»

۴۳.

پس آن گاه ضحّاک شد چاره جوی
ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی

ضحّاک به دنبال چاره ای می گشت. او از لشکرگاه به سوی کاخ رفت.

معنی لغات: چاره جوی: تدبیرگر

آرایه های ادبی: روی نهادن: کنایه / جوی، سوی، روی: جناس / واج آرایی «ا»

۴۴.

ز بالا چو پی بر زمین برنهاد
بیامد فریدون به کردار باد

همین که ضحّاک از اسب پایین آمد فریدون به سرعت باد، به سوی او رفت.

معنی لغات: پی: پا / به کردار: مانند

آرایه های ادبی: به کردار باد: تشبیه / واج آرایی «ب»

۴۵.

بر آن گرزۀ گاوسر دست بُرد
بزد بر سرش ترگ بشکست خرد

فریدون گرز خود را که به شکل سر گاو بود در دست گرفت، بر سر ضحّاک زد و کلاهخود او را درهم شکست.

معنی لغات: گرزه: چماق / گرزهٔ گاوسر: گرزی که سر آن به شکل سر گاو بود / دست برد: به کار برد / ترگ: کلاهخود / مرجع ضمیر«ش»: ضحاک / خرد: ریز، ریزه

آرایه های ادبی: گاوسر: سر گرز، مانند سر گاو بود، تشبیه / برد، خرد: جناس

۴۶.

بیاورد ضحّاک را چون نَوَند
به کوه دماوند کردش به بند

ضحّاک را همچون اسبی به کوه دماوند آورد و آنجا او را به رنجیر کشید.

معنی لغات: نوند: اسب تیزرو / بند کردش: به زنجیر کشیدش

آرایه های ادبی:: چون: مانند، ادات تشبیه

۴۷.

از او نام ضحّاک چون خاک شد
جهان از بدِ او همه پاک شد

به دست او نام ضحّاک از میان رفت و جهان از بدیهای او (ضحّاک) پاک شد.

معنی لغات: مرجع او: فریدون / مرجع او در مصرع دوم: ضحاک

آرایه های ادبی: چون خاک: تشبیه / خاک، پاک: جناس

معنی کلمات درس کاوه دادخواه 

  • اساطیر: ج اسطوره؛ افسانه ها و داستان های خدایان و پهلوانان ملل قدیم
  • باستان: گذشته، دیرین
  • نظیر: مانند 
  • درفش: پرچم، بیرق
  • برافراشت: بلند کرد
  • معرّب: عربی شده
  • مظهر: نماد 
  • دیوزاد: دیوزاده
  • مایه: موجب
  • خوالی: غذا
  • خوالیگر: خورشگر، آشپز
  • چالاک: چابک، زبر و زرنگ
  • خورش: غذا 
  • پروردن: پرورش دادن
  • فرزانه: دانا، پردانش 
  • علاج: درمان 
  • تسکین: آرام کردن
  • پرداختن: مشغول شدن
  • کهتر: کوچک تر 
  • مهتر: بزرگ تر 
  • مهترزاده: بزرگزاده 
  • دیوان: بارگاه 
  • خورشگر: آشپز
  • تجسّم: مجسم کردن
  • منش: خوی، سرشت 
  • خبیث: پلید
  • بیداد: ستم
  • بیداد پیشه: ستمگر
  • ایمن: ممال امان
  • برانگیخت: تحریک کرد 
  • ترگ: کلاهخود
  • خُرد: ریز، ریزه 
  • سروش: فرشتۀ پیام آور، فرشته
  • خجسته: فرخنده، مبارک 
  • میان: کمرگاه
  • بند: ریسمان
  • بُن: ته
  • آویخت: آویزان کرد 

ادبیات دوازدهم_معنی درس کاوه دادخواه

سایت ستاره

برچسب ها :

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!

کل :
میانگین :
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x