/ دسته‌بندی نشده / نکات درس گردافرید 2_شاهنامه
آنچه در این مقاله می‌خوانید

نکات درس گردافرید 2_شاهنامه

۲۴.

بدانست سهراب کاو دخترست
سر و موی او از در افسرست

سهراب فهمید که او دخترست. سر و موی او مناسب برای تاج است نه میدان رزم.

معنی کلمات: بدانست: فهمید / کاو: که او / ازدر: مناسب / افسر: تاج، دیهیم، کلاه پادشاهی

آرایه های ادبی: ازدر افسر: کنایه از «مناسب برای جنگ نیست» / سر، موی، افسر: تناسب / واج آرایی: «ر»

۲۵.

شگفت آمدش، گفت از ایران سپـاه
چنین دختر آید به آوردگاه

سهراب شگفت زده شد و گفت از سپـاه ایران چنین دختر دلاوری به میدان جنگ می‌آید؟

معنی کلمات: شگفت آمد: تعجب کرد / ایران سپاه: ترکیب اضافی وارون / آوردگاه: میدان نبرد

۲۶.

ز فتراک بگشود پیچان کمند
بینداخت و‌آمد میانش به بند

سهراب،کَمَند و بندِ پیچانِ  خویش را از کنارِتسمه ی زینِ اسبش باز کرد و به سویِ گردآفرید پرتاب کرد و او را به بند کشید. (کَمَند را به دور کمرِ گرد آفرید انداخت و او را به بند کشید.)

معنی کلمات: فتراک: ترک بند ، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می آویزند و با آن چیزی را به ترک می بندند / پیچان کمند: کمند پیچان، ترکیب وصفی وارونه / میان: کمر/ بند: ریسمان

آرایه های ادبی: واج آرایی: «د»، «ن»

۲۷.
بدو گفت کز من رهایی مجوی
چرا جنگ جویی تو ای ماه روی؟

سهراب به گردآفرید گفت که از من فرار نکن. ای زیباروی چرا تو به دنبال جنگی؟

معنی کلمات: بدو: به او

آرایه های ادبی: ماه روی: تشبیه، منظور گردآفرید / مجوی، جویی: اشتقاق (رشته انسانی) / واج آرایی: «ی»

۲۸.

نیامد به دامم به سان تو گور
ز چنگم رهایی نیابی، مشور

تا به حال گوری همانند تو به دام من نیفتاده است. از چنگم رهایی نمی‌یابی. بیهوده تقلا نکن.

معنی کلمات: گور: گورخر / مشور: تقلا نکن / به سان: مانند، ادات تشبیه

آرایه های ادبی: به دام آمدن: کنایه از «در بند افتادن، اسیر شدن» / به سان تو گور: تشبیه

۲۹.

بدانست کاویخت گردآفرید
مر آن را جز از چاره درمان ندید

گردآفرید فهمید که در بند افتاده است و چاره کار را فقط در نیرنگ دید.

معنی کلمات: بدانست: فهمید / آویخت: در بند افتاد، گرفتار شد/ چاره: تدبیر، فریب و نیرنگ/ درمان: راه کار

۳۰.

بدو روی بنمود و گفت ای دلیر
میان دلیران به کردار شیر

گردآفرین به سهراب رویش را گردانید و گفت: ای دلیری که میان دلیران همچون شیر هستی

معنی کلمات: بدو: به او مرجع آن «سهراب» / دلیر: دلاور/ به کردار: همانند، ادات تشبیه

آرایه های ادبی: ای دلیر همچون شیر: تشبیه

۳۱.

دو لشکر نظاره برین جنگ ما
برین گرز و شمشیر و آهنگ ما

دو لشکر به این جنگ و گرز و شمشیر و قصد و همت ما نگاه می‌کنند.

معنی کلمات: دو لشکر: منظور لشکر ایران و توران / نظاره: نگریستن، تماشا کردن، نظر کردن / گرز: چماق / آهنگ: همت و قصد

آرایه های ادبی: لشکر، جنگ، گرز، شمشیر: تناسب / واژه آرایی: برین / واج آرایی: «ر»

۳۲.

کنون من گشایم چنین روی و موی
سپاه تو گردد پر از گفت‌وگوی

اکنون من روی و مویم را می‌گشایم، تا همه بفهمند که من دخترم و این کار سبب می‌شود سپاهیان تو درباره تو بد بگویند.

آرایه های ادبی: روی، موی: تناسب، جناس ناهمسان / پر از گفتگو گردیدن: کنایه از غیبت کردن، حرف درآوردن / واج آرایی: «گ» و «و»

۳۳.

که با دختری او به دشت نبرد
بدین سان به ابر اندر آورد گـرد

سپاهیان می‌گویند سهراب با دختری در میدان نبرد جنگید و به سختی با او گرم پیکار شده است. (این کار آبروی تو را می‌برد(

معنی کلمات: بدین سان: به این گونه

آرایه های ادبی: گرد به ابر اندرآوردن: اغراق، کنایه از «گرم نبرد شدن»

۳۴.

کنون لشکر و دژ به فرمان توست
نباید برین آشتی جنگ جُست

اکنون لشکر و دژ به فرمان تواند (ما تسلیم تو شدیم و با تو صلح کردیم) برای همین نباید با این صلح ما، همچنان به دنبال جنگ باشی.

معنی کلمات: کنون: اکنون / دژ: قلعه، حصار / توست: تو است

آرایه های ادبی: آشتی، جنگ: تضاد / توست، جست: جناس / جستن: طلب کردن، جستجو کردن

۳۵.

عنان را بپیچید گردآفرید
سمند سرافراز بر دژ کشید

گردآفرید افسار اسب را پیچاند و اسب سرافرازش را به سوی دژ راند.

معنی کلمات: عنان: افسار، دهانه / سمند: اسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس، مطلق اسب مورد نظر است) / سرافراز: مایۀ افتخار

آرایه های ادبی: عنان را پیچیدن: کنایه از برگشتن / عنان، سمند: تناسب / واج آرایی: «د»

۳۶.

همی‌رفت و سهراب با او به هم
بیامد به درگاه دژ، گژدهم

سهراب و گردآفرید با همدیگر رفتند. گـژدهم هم جلوی دروازه‌ی دژ آمد.

معنی کلمات: همی‌رفت: رفت / به هم: با همدیگر / درگاه: جلوی در، آستانه / گژدهم: پدر گردآفرید.

۳۷.

درِ باره بگشاد گرد آفرید
تن خسته و بسته بر دژ کشید

گرد آفـرید در قلعه را بازکرد و تن زخمی و بسته اش را به درون دژ کشانید.

معنی کلمات: باره: بارو، دیوار قلعه، حصار / خسته: زخمی، افگار / بسته: در بند افتاده

آرایه های ادبی: خسته، بسته: جناس ناهمسان. / باره: مجاز از «دژ»

۳۸.

در دژ ببستند و غمگین شدند
پر از غم دل و دیده خونین شدند

در دژ را بستند و ناراحت شدند. دلشان پر از غم بود و چشمشان از غم خونین و گریان بود.

معنی کلمات: در: دروازه / دیده: چشم

آرایه های ادبی: دیده خونین: کنایه از «بسیار اندوهگین بودن» / دل، دیده: تناسب / واج آرایی: «د»

۳۹.

ز آزار گردآفرید و هجیر
پر از درد بودند برنا و پیر

جوان و پیر به خاطر رنجش گردآفرید و هجیر پر از درد و غم بودند.

معنی کلمات: آزار: آزرده شدن، رنجش / برنا: بالغ، جوان

آرایه های ادبی: برنا، پیر: تضاد / واج آرایی: «ر» / برنا و پیر: کنایه از همگان / واج آرایی: «ر»

۴۰.

بگفتند کای نیکدل شیرزن
پر از غم بُد از تو دل انجمن

مردم گفتند که ای زن دلاور و نیکدل، دل مردم از تو پر از غم و اندوه شد.

معنی کلمات: کای: که ای / منظور از شیرزن: گردآفرید / شیرزن: تشبیه / بد: بود

آرایه های ادبی: انجمن: مجاز از مردم، انجمنیان / واژه آرایی: دل

۴۱.

که هم رزم جُستی هم افسون و رنگ
نیامد ز کار تو بر دوده ننـگ

زیرا که تو هم جنگیدی هم فریب و نیرنگ به کار بستی. از کار تو خاندان ما شرمگین نشد.

معنی کلمات: رزم جستن: جنگیدن / افسون: حیله کردن، سحر کردن، جادو کردن / رنگ: نیرنگ و فریب / دوده: دودمان، خاندان، طایفه / ننگ آمدن: شرمنده شدن، بی آبرویی

۴۲.

بخندید بسیار گرد آفرید
به باره برآمـد سپه بنگـرید

گرد آفرید بسیار خندید و از دیوار دژ بالا رفت و سپاه را نگاه کرد.

معنی کلمات: به: از / باره: بارو، دیوار دژ، حصار / برآمد: بالا رفت / نگریستن به: نگاه کردن

آرایه های ادبی: واج آرایی: «د»

۴۳.

چو سهراب را دید بر پشت زین
چنین گفت کای شاه ترکان چین

هنگامی که گرد آفرید سهراب را بر پشت زین دید، گفت که ای شاه ترکان چین: (با بیت بعدی موقوف المعانی است(

معنی کلمات: چو: هنگامی که / کای: که ای / شاه ترکان چین: منظور سهراب است

آرایه های ادبی: بر پشت زین: کنابه از«سوار اسب»

۴۴.

چرا رنجه گشتی کنون بازگرد
هم از آمدن هم ز دشت نبرد

چرا خودت را خسته می‌کنی. اکنون هم از آمدن به ایران، هم از دشت نبرد منصرف شو.

معنی کلمات: رنجه گشتن: رنجیدن / کنون: اکنون

آرایه های ادبی: واج آرای: «ن» / گشتی، بازگرد: همریشگی (رشته انسانی(

۴۵.

تو را بهتر آید که فرمان کنی
رخ نامور سوی توران کنی

بهتر است که اطاعت کنی و چهره سرشناست را به سوی توران کنی و بازگردی.

معنی کلمات: تو را: برای تو / آید: می‌شود / فرمان کردن: اطاعت کردن / رخ: چهره / نامور: سرشناس

آرایه های ادبی: رخ سوی جایی کردن: کنایه از «بازگشتن» به همان جا

۴۶.

نباشی بس ایمن به ‌بازوی خویش
خورَد گاو نادان ز پهلوی خویش

ایمن به‌ زور و نیرو خودت نباش. گاو نادان از پهلوی خودش می‌خورد. (چاقیِ گاو بر اثر زیاد خوردن، باعث کشته شدنش می شود.(

معنی کلمات: بس: بسیار

آرایه های ادبی: بازو: مجاز از «نیرو و توان» / خورد گاو نادان ز پهلوی خویش: ارسال المثل، (انسان نادان خودش به خودش زیان می رساند.) / بازو، پهلو: تناسب / خویش: ردیف

سایت ستاره

برچسب ها :

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!

کل :
میانگین :
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x