انشا درباره شیوه دید و بازدیدهای نوروزی در گذشته و امروز را بهتر است از شکل برگزاری تمام مراسم نوروز مثل چارشنبه سوری آغاز کرده و به نقطه عطف آن که دید و بازدیدهای نوروزی است برسیم.
انشا درباره شیوه دید و بازدیدهای نوروزی در گذشته و امروز مانند دیگر انشاهای مقایسه ای از جمله انشا درباره وسایل سفر در گذشته، امروز و فردا که قبلا نوشتیم، خاطرات را از گذشته جارو میکند و به حال میرساند. دید و بازدید از آداب و سنن نوروز در ایران است و از گذشته تا کنون اهمیت زیادی داشته است. پس برای نوشتن این انشا باید به سراغ آیینهای کهن ایرانیان برویم.
شیوه دید و بازدیدهای نوروزی در گذشته و امروز، شباهتها و تفاوتهایی با هم دارد. اگر بخواهم درباره آن بنویسم باید بگویم که با سپری شدن زمان، سنتها و عادتهای کهن بیشتر فراموش میشوند و جایشان را به رفتارهای دیگر میدهند. نوروز عید باستانی ما ایرانیان است و هم در گذشته و هم امروز برای آن ارزش زیادی قائل هستیم؛ چون نشانهای از فرهنگ غنی ایران است و نمایان کننده یک تاریخ و تمدن بزرگ به حساب میآید.
من فکر میکنم که در گذشته شیوه برخورد با نوروز زیباتر و جذابتر از امروز بوده است و اگر هم امروزه عادتهای زیبایی را در روزهای عید مشاهده میکنیم؛ همه از گذشتهها سرچشمه گرفتهاند. نوروز در گذشته برای مردم کشورمان فرصتی را به وجود میآورد تا بیشتر با هم وقت بگذرانند و خوشیهایشان را با هم تقسیم کنند. آن روزها مراسم چهارشنبه سوری با شکوه و پر از هیجان برگزار میشد.
مردم برای پریدن از روی آتشهای کوچک و پر نور آماده میشدند و سرودهای محلی میخواندند. خندهها و خوشحالی خانوادهها و دوستان در کنار هم میتوانست خستگی کل سال را از تنشان بیرون کند و آنها را به انتظار برای عید نوروز بعدی و زنده کردن همین رسوم، مشتاق کند. آن روزها مردم نمادهای زیبایی را برای خودشان به وجود میآوردند و به آنها احترام میگذاشتند. لباسهای نو اغلب به وسیله خود افراد دوخته و آماده میشد و اهالی خانه سعی میکردند با کمک هم گرد و غبار و آلودگی را هم از خودشان و هم از خانههایشان دور کنند و آراسته و تمیز به پیشواز سال جدید بروند.
افراد با لباسهای نو و تمیز و چهرههای آراسته دور آن جمع میشدند و به دعای بزرگترها که پر از امید و آرزو بود آمین میگفتند. بعد بچهها اشعار هنرمندان بزرگی مثل حافظ و مولوی را از زبان بزرگترها میشنیدند. بعد هم افراد کوچکتر خانواده به دیدار بزرگترها میرفتند و استقبالهای گرم و صحبتهای محبتآمیز آغاز میشد. نوروز و زیباییهای بهار برای ایرانیان وقت مناسبی بود تا دلهایشان را به هم نزدیک کنند و در دید و بازدیدهای نوروزی، دمی را در کنار یکدیگر به شادی و سرور بگذرانند.
اما امروزه عید نوروز بهانهای شده برای خریدهای گرانقیمت و مسافرتهای مجلل و صرف کردن هزینههای زیاد! چهارشنبه سوریها هم به خطرناکترین روزهای سال تبدیل شدهاند! دیگر مراسم قاشقزنی بر پا نمیشود که افراد داراییشان را با هم قسمت کنند. چیدن سفره هفتسین و جمع شدن دور این سفره و شنیدن اشعار و داستانهای کهن هم کمتر دیده میشود. به جای زنده نگه داشتن این رسومات، مردم بیشتر در تدارک سفرهای نوروزی هستند و همین باعث میشود که دید و بازدیدها و دیدار افراد خانواده با هم کمتر شود و بزرگترهای خانواده برای دیدن فرزندان خود در خانههایشان دلتنگ باشند.
امروزه مردم ترجیح میدهند به جای اینکه به خانههای هم بروند و در خانههایشان از هم پذیرایی کنند، برای سفر برنامه ریزی کنند و به خاطر همین است که دیدارهای نوروزی هر سال کمتر میشود. دیدارها در فضای مجازی شکل گرفته و با ارسال یک پیامک به خاتمه میرسد!
اما نوروز باید بهانهای برای کنار هم بودن باشد. بهانهای برای این که در کنار خانواده و اعضای فامیل بنشینیم و صحبت کنیم و از احوال همدیگر با خبر شویم. از این که امسال هم آنها را کنار خود داریم، خوشحال باشیم و سعی کنیم دیدارهایمان را فقط به نوروز محدود نکنیم. عید نوروز میتواند وسیلهای برای شادی کردن ما در کنار هم و لذت بردن از زیباییهای فصل بهار باشد. شاید بهتر باشد کمی به گذشته و تمدن خود نگاه کنیم و از آن درس بگیریم و برای عید دیرینه خود ارزش و احترام بیشتری قائل باشیم. وقتمان را بیشتر با هم بگذرانیم و رسوم مختلف را به جا بیاوریم.
** انشا درباره شیوه دید و بازدیدهای نوروزی در گذشته و امروز **
پیشنهاد مطالعه: انشا در مورد چهارشنبه سوری
شیوه دید و بازدیدهای نوروز در گذشته و امروز، شباهتها و تفاوتهایی با هم دارد. برای این که بخواهم دربارهاش بنویسم میتوانم به صحبتهای مادربزرگ فکر کنم. نوروز گذشته که به خانه مادربزرگ رفتم از او پرسیدم که عید نوروز در گذشته چطور بود و مردم چطور به دیدن هم میرفتند و دید و بازدید میکردند. مادربزرگ به من گفت که در گذشته عید نوروز زیباتر از امروز برگزار میشد. مردم برای رسیدن عید لحظه شماری میکردند و قبل از رسیدن عید نوروز و سال جدید، برنامه های مختلفی در نظر میگرفتند و با آنها به استقبال این عید بزرگ میرفتند.
البته بعضی از این برنامهها امروز هم انجام میشود، اما دیگر به زیبایی گذشته نیست. مثلا در روز چهارشنبه سوری به جای این که اعضای خانوادهها کنار هم باشند و آتشهای روشن و زیبا که نماد گرما و صمیمیت است را بر پا کنند، از ترس انفجارهای مختلف، خودشان و بچههایشان را در خانه پنهان میکنند. به جای تمیز کردن خانههایشان برای فرا رسیدن نوروز، با صرف هزینههای زیاد وسایل خانه را عوض میکنند تا در دید و بازدیدها سرافرازتر باشند. برای خرید لباس در خیابانهای مختلف و فروشگاهها تجمع کرده و باز هم هزینههای زیادی را صرف آراستن خود میکنند. آن قدر به این کارها مشغول شده که از دیدن زیباییهای بهار محروم میشوند.
که ما بیشتر به زیباییهای زندگی خود توجه کنیم. برای این که آنها را داریم جشن بگیریم و شاد باشیم و دیگران را هم در شادی خودمان شریک کنیم. نوروز فرصتی است که عزیزان خود را غرق در زیبایی بهار دیده و به منازل یکدیگر برویم. این رسمی است که باید در نوروز به جا آورده شود، اما مردم رفته رفته در طول سالها از آن فاصله گرفتهاند.
همین در کنار هم بودنها فرصت برنامهریزی و مشورت برای انجام دادن کارهایی را به وجود میآورد که قصد انجام دادنشان را در سال جدید داشتیم. کوچکترها با سر زدن به خانه بزرگترها احترام خود را به آنها نشان میدادند و بچهها برای گرفتن عیدی از دست بزرگترها انتظار میکشیدند. اکنون اما دید و بازدیدهای نوروزی به وظیفهای تبدیل شده که بیشتر مردم از انجام آن گریزان هستند. عدهای هم از سر اجبار دید و بازدیدهای کوتاه و مختصری انجام میدهند.
وقتی حرفهای مادربزرگ را شنیدم، احساس کردم که هر چقدر زمان بیشتر سپری میشود، رفتار ما نسبت به فرهنگ و آداب رسوم و سنت برگزار کردن عید باستانی نوروز هم بیرحمانهتر میگردد. ما دیگر نه تنها مثل گذشته از داراییهای فرهنگی خود مراقبت نمیکنیم، بلکه خودمان به آنها آسیب میزنیم و چیزی نمانده که کلا آنها را فراموش کنیم! اما باید در رفتارهای خود تغییر ایجاد کنیم، باید بیشتر نسبت به فرهنگ و تاریخ خود دقت نشان دهیم و از آنها محافظت کنیم. عید نوروز را به زیبایی گذشته برگزار کرده و سعی کنیم با رفتارهای بد، ارزش این عید زیبا را پایمال نکنیم. دید و بازدیدهای نوروزی از جذابترین قوانین عید نوروز هستند؛ ما باید به خاطر تازه شدن دیدارهایمان با خانواده و آشناها و دوستان، قدردان عید نوروز باشیم.
انشا در مورد دید و بازدید عید_عید نوروز
انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر میتواند با یک وضعیت کمی غلو شده و بغرنج همراه شود که نمایانگر مسئولیتها و دغدغههای بیشتر برای افرادی است که ثروت یا هر دارایی بیشتری دارند.
انشادر مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر، شرح این مفهوم است که هر کس ثروت، علم و یا هر دارایی دیگری داشته باشد، مشکلات و مسائل وابسته بیشتری نیز خواهد داشت. در ادامه به دو نمونه انشا در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر را دنبال میکنیم.
به خاطر میآورم که چند سال پیش خانه خالهام را دزد زد. خانواده خالهام هراسان بودند و من از مادرم شنیدم که حجم زیادی طلا و پول از خانه آنها دزدیده شده است. خانواده خالهام بسیار ثروتمند بودند و ما در وضعیت مالی متوسطی قرار داشتیم. با آمدن دزد به خانهشان، حجم زیادی پول و طلا و نیز اشیاء عتیقه و … به سرقت رفته بود.
خالهام بسیار ناراحت بود و از این که چه قدر پول و طلا از دست دادهاند، به زمین و زمان ناسزا میگفت. از آن جایی که خانه آنها خالی بوده و خانواده خالهام در مسافرت بودند، دزد فرصت پیدا کرده بود که تمام وسعت خانه را بررسی کرده و تمام اشیاء گران قیمت را به سرقت ببرد. خاله مرتب بر خود نفرین میفرستاد که به این سفر خارجی رفته و برای مدتی طولانی خانه را خالی گذاشته است.
دلم برای خالهام میسوخت، اما در عین حال چیزهایی که میگفت برایم جالب بود. از آن جایی که ما هیچ وقت سفر خارجی نمیرفتیم و در خانهمان هم پول و طلا و اشیاء گران قیمت یافت نمیشد، چنین اتفاقی را نمیتوانستیم تجربه کنیم.
جز قالی کهنه و طلاهای بدلی مادرم، چه چیزی میتوانست برایش چشمگیر باشد؟! اگر آقای دزد گول میخورد و طلاهای بدلی مادرم را به جای طلای اصلی به سرقت میبرد، حین فروش آنها چقدر مایوس میشد! در ضمن ما هیچ وقت به سفر خارجی نمیرفتیم که قرار باشد خانهمان برای مدتی خالی بماند و سر و کله دزد در آن پیدا شود. با این حساب به طور کلی از رفت و آمد آقای دزد، خیال جمع بودیم.
در ماجرای این دزدی از خانه خاله و شبیه سازی آن در منزل خودمان، به این نتیجه رسیدم که قدیمیها درست میگویند که هر که بامش بیش برفش بیشتر! خاله که مال و منال بیشتری داشت، در مواجهه با دزد چیزهای بیشتری از دست داده بود. اما ما که چیز ارزشمندی در خانه نداشتیم، دزد هم نمیتوانست صدمهای به اموالمان برساند.
اگر قرار باشد انشایی در مورد هر که بامش بیش برفش بیشتر بنویسم، جا دارد به خاطرهای بامزه در کنار دوستانم اشاره کنم. افطاری مدرسه بود و تمام دانش آموزان به این مراسم افطاری دعوت شده بودند. سفرهای بزرگ و طولانی پهن شده و از دانش آموزان خواسته شد تا دور تا دور سفره بنشینند. در این سفره افطاری انواع و اقسام خوراکیها چیده شده بود. باید بگویم که متاسفانه یا خوشبختانه از ظروف یک بار مصرف هم خبری نبود و همه ظروف چینی و ملامین بودند. این یعنی قرار است بعد از اتمام افطاری، تمام ظروف شسته شوند!
همگی دور سفره افطاری نشستیم. بچهها با هم شوخی میکردند و ناظم مدرسه نیز آنها را به سکوت دعوت میکرد. اگر چه ما هنوز به سن تکلیف نرسیده بودیم، اما شرکت در مراسم افطاری برایمان لطف خاصی داشت. دعای قبل از افطار را گوش دادیم و اذان نیز تلاوت شد. سپس ناظم به ما گفت که میتوانیم شروع کرده و از غذاها و خوراکیهای داخل سفره افطاری میل کنیم. همان طور که گفتم؛ سفره شلوغ و پر از خوراکیهای رنگارنگ بود.
اما دوست کناریام ظرف شله زرد را مقابل خود گذاشت و با ولع شروع به خوردن آن کرد. باز من مقداری آش در ظرف خود ریختم و او یک ظرف آش کامل را برداشت و تمام آن را نوش جان کرد. این اتفاق در مورد تمام غذاهایی که در نزدیکی ما قرار داشت، رخ داد.
به همین شکل من از هر غذایی چند قاشق در بشقاب مقابلم میریختم و دوست کناریام هر غذایی را با ظرف اصلیاش برمیداشت و میل میکرد. در آخر مقابل من همان یک بشقاب و یک قاشق و چنگال بود و او چندین بشقاب و کاسه تخلیه شده مقابل خود داشت!
در نهایت ماجرای خندهداری که گفتم، اتفاق افتاد. ناظم مدرسه از بچهها تشکر کرد که در این مراسم شرکت داشتند و از آنها خواست تا هر کدام ظرفهای خود را به آشپزخانه مدرسه برده و در آن جا، آنها را یک به یک بشویند. صف طویلی شکل گرفت. من فقط یک بشقاب و قاشق و چنگال در دست داشتم، اما دوستم کوهی از ظروف را به بغل گرفته بود و باید تک تک آنها را میشست. خندهای کردم و به او که ماتم شستشوی آن همه ظرف را گرفته بود، گفتم: هر که بامش بیش برفش بیشتر!
انشا درمورد هرکه بامش بیش دبرفش بیشتر
انشا درباره شیوه دید و بازدیدهای نوروزی
منبع: