نظام ریاستی ایالات متحده امریکا
نظام پارلمانی که نظام انگلستان هم بودو مفصل درموردش بحث کردیم .
نظام.ریاستی :استقلال قوا ویژگی هاش هست تفکیک قوا د همه ی نظام هاست اما بالا و پایین دارد. مثلا در نظام.پارلمانی تفکیک قوا به صورت نسبی است اما در نظام پارلمانی تفکیک قوا به صورت مطلق است.
ویژگی های نظام ریاستی که البته نسبت به نظام پالمانی از قدمت کمتری هم برخوردار است. حدود یک قرن ونیم بعداز نظام پالمانی در انگلستان شکل گرفت .
حدود یک قرن ونیم بعد از نظام پارلمانی مستعمرات سابق انگلستان که امروزه یکی از این مستعمرات ایالات متحده ی امریکا هستش به وجود امده. این شیوه ی حکومتی درتعداد زیادی از کشورها به ویژه در امریکای لاتین و بعد از جنگ جهانی دوم دردر افریقا هم شکل گرفت .
تنها مصداق نظام ریاستی ____》نظام ایالات متحده امریکاست ،چون بقیه ی کشورها درسته که نظام ریاستی را دارند. و تفکیک قوا به صورت مطلق در انها وجود دارداما نه به این شکلی که در آیالات متحده هست و تمرکز قدرت در دست ریس جمهور هستش. استقلال قواست :
که استقلال قوا به این صورت که همه ی قوا هستند هرسه قوه هم عرض همدیگر هستند. و هم عرض بودن قوه ی مقننه و مجریه و حیات قوه ی مقننه به قوه ی مجریه است و وابسته نیست. و برعکسش قوه ی مجریه هم وابسته به قوه ی مقننه نیست و اینکه وظایفشون هم حتی به صورت مستقل هستش در نظام ریاستی .
قوه ی مجریه یک رکنی است که ریس جمهور با انتخاب عمومی انتخاب میشود و وزراءدر برابر ریس جمهورمسئولیت دارند. در صورتی که اگرخاطرتان باشه در نظام پارلمانی گفتیم وزراء اگر بخواهند رای اعتماد بگیرند، باید از پارلمان رای اعتماد می گرفتند. از مجلس عوام و مجلس عیان بخصوص مجلس عوام و دربرابر پارلمان مسئول بودند در صورتیکه در نظام ریاستی وزراء در برابر ریس جمهور هستندکه مسئولیت دارند.
هیچ کدام از قوا درنظام ریاستیبر دیگری ارجع نیست و هیچ کدام از قوا در امور دیگری دخالت نمی کنند. هرسه قوه درسطح برابر با یکدیگر قرار دارندو هرکدام شان امور تخصصی خودشان را انجام میدهند.
وظیفه ی قوه ی مقننه وضع قانون هست اینکه گفتیم استقلال در وظیفه هم دارندو قوه ی مقننه ی وظیفه ش قانونگذاری است. و قوه ی مجربه امور اجرایی را در دست داردو قوه ی قضاییه قضاوت و دادرسی را در دست دارد.
در نظام ریاستی نه تنها ریاست کشور (اینکه گفتیم قوه ی مجریه یک رکنی داره)بلکه برعکس پارلمانی هستش. مثلا نظام پارلمانی که در انگلستان حاکم بوددو رکنی اداره میشد وریس کشورپادشاه یا ملکه بود. (درنظام سلطنتی)و اگر نظام پارلمانی جمهوری بود (المان)صدر اعظم به عنوان ریس کشورمحسوب میشد.
اما در نظام ریاستی که تک رکنی هستش ریس جمهور درعین حال ریس کشور و ریس دولت هستش. و قوه ی مجریه به طورکامل هم از نظر تشریفاتی و رسمی و هم از جهت واقعی و عملی منحصرا در اختیار ریس جمهور هستش. ، پس ریس جمهور هم از اختبارات ریس کشوربرخوردار و هم از اختیارات ریس اداری و اجرایی رابرعهده دارد.
این یکپارچگی درساختار قوه ی مجریه و دربین ریس جمهور و همکارانش هم مشخص است.
معاون رئیس جمهور اختیارات مستقلی را ندارد و وزیران یک هیئت دولت هم در برابر ریس جمهور صرفا مسئولیت دارند.
اینکه رئیس جمهور از طرف مردم انتخاب میشود باعث می شود که ….
رئیسجمهور از طرف مردم انتخاب میشود باعث میشود که رئیس جمهور وابستگی سازمانی به هیچ کدام از نهادهای حاکم نداشته باشد
انتخاب ریس جمهور توسط ملت اعتبار و حیثیت فوق العاده زیادی را به اون می بخشه و به اعتبارش می افزاید ازادی عملش در اتتخاب همکاران و همچنین رهبری سیاسی دولت را ایجاد می کنه و نتبجه ی همه ی اینها این هستش که ریس جمهور نه به عنوان یک ریس کشور که صرفا یک مقام افتخاری یا تشریفاتی داره مثل ملکه یا پادشاه
بلکه به عنوان ریس حقیقی کشورد عرصه ی سیاست ظاهر میشه و تا پایان دوره ی ریاست جمهوریش به کار خودش ادامه میده و با داروی مثبت مردم در خصوص کارنامه ی اون دوره مجدداامکان اتتخاب شدنش هم بلا مانع هستش.
در نظام ریاستی گفتیم که وزراء در برابر ریس جمهورمسئولیت دارند
این یعنی اینکه وزراء صرفا همکاران ریس جمهور هستند و با صلاح دیدریس جمهور به پست وزارت منصوب میشوندو ریس جمهور ازادی عمل داره در انتخاب همکارانش و اراده ریس جمهور عزل هم خواهندشد.
وزرا صرفا همکاران ریس جمهور هستنددو با اراده اون منصوب و عزل می شوند وزراء مجری سیاست های ریس جمهور هستندو دیدگاه های ریس جمهور هم برانها تحمیل میشه .بنابرابن وزراء فقط در برابر ریس جمهور مسئولیت دارند و پارلمان قادر به طرح مسئولیت انها عزل یا اجبار اونها به استعفا نیست دقیقا برعکس نظام پارلمانی که در نظام پارلمانی مجلس عوام می تونست به یک وزیر رای اعتماد نده ازش سوال بپرسه استیضا ء ش کنند ولی اینجا میگه که درنظام ریاسیتی وزراء مسئولیت سیاسی در برابرپارلمان ندارندفقط به ریس جمهور وابسته هستند و ریس جمهور می تونه اونها را عزل و نصب کنه
اما در عمل باید ببینیم که تفکیک قوا به شکل مطلق به این شکلی که توصیح داده شد یک مشکلاتی را ممکن است ایجاد یکند.
مشکلات نهادی روشن و واضحی در نظام ریاستی وجود دارد و نشان می دهد که نظام ریاستی در شکل مطلق ان ، یک سری ایرادهایی را به وجود می اورد ، مثلا اینکه مجلسین یا مجالس قوه مقننه از کلیت اعتبار قانون گذاری برخوردار هستندو در نتیجه این باعث میشود که ریس جمهور قسمت ابتکار در امرقانونگداری بی بهره بشه و باز هم این یکی از تفاوت های نظام ریاستی و نظام پارلمانی است که درنظام پارلمانی نخست وزیر حق ابتکار قانون داشت و می توانست لایحه صادربکند برای مجلس عوام اما در نظام ریاستی (اینکه می گوییم قوا هم عرض هم هستند و هیچ کدام بردیگری ارجع نیست) و نمی تواند لوایح قانونی خودش را ارایه کند و وزراش هم در جریان قانون گذاری هیچ دخالتی ندارند این وضعیت نشان دهنده ی این مشکل نهادی در این نظام.
به خاطر اینکه باعث فراموش کردن این واقعیت که ریس جمهور را هم می تواند برای تحقق بخشیدن به برنامه هاش در واقع اعلام نظر بکنه و لوایح خودش رو به مجلس اعطا بکند واین موضوع باعث میشود که در واقع برای ریس جمهور مشکل ایجاد بکند نتواند برنامه هاش رو به دست قانون گذار برسوند و تبدیل به قانونش بکند و مجبور است که در واقع به صورت های دیگه ای ،به شکل های دیگه ای. باعث جلوگیری قانون از طرف مجلس ثنا و مجلس نمایندگان بشه و یا اینکه باعث میشود یک جورایی قانون رادور بزنه دیگه اینها یک مشکلات نهادینه است در نظام ریاستی .
امکان دارد مشکلات سیاسی را هم حادتر بکند !!!چرا؟ بخاطر اینکه ممکن است که ریس جمهور وا کثریت پارلمان از یک جریان سیاسی نباشند که البته این امر خیلی بعید هستش چون اصولا حزبی رای می اورد که ریس جمهور اعلام میشود مثلا الان که جوبایدن ریس جمهور ایالات متحده امریکاست از حزب دموکراتیک هستش یا ترامپ که از حذب جمهوری خواه هستش.
مشکل دیگری که بوجود می اید در این نظام این هستش که در نظام پارلمانی به گونه ایی بودکه قوه ی مقننه و قوه ی مجریه همدیگر را تعدیل می کردند یعنی قوه ی مقننه باسوال پرسیدن و استیضاح کردن نخست وزیر و ورزاء می توانست در واقع بر قوه ی مجریه حاکم باشد ازاین طریق و یا قوه ی مجریه هم از طریق انحلال قوه مقننه می توانست که بر قوه ی مقننه حاکم باشد اما این جا چون هم قوه ی مقننه و هم قوه ی مجریه هم عرض هم دیگر هستتد مجبور ند که در کنار همدیگر وظایفشون را انجام دهنداین ممکن است که از لحاظ کار کردی ایجاد مشکل بکنه
به همین خاطر تفکیک مطلق قوا را به همین شکل که بپذیریم هیچ کدام از قوا بریکدیگرهیچ قدرت و نفوذی ندارنداین از لحاظ تیوریسیم قطعا مشکلات زیادی را در اون کشور ایجادمی کنداگر به این شکل بپذیرد اما در دنیای عمل این تئوری ها قابل اعمال نیست و محاله به گونه ایی که دو تا قوه ی مجریه و مقننه بایدبه گونه ای باهم در ارتباط قرارگیرندتا کارهای حکومتی به یک شکلی به صورت یک پارچه پیش برود.در نتیجه راه های تماس دو قوه با یکدیگرپیش بینی شده با ویژگی های خاصی که در نظر گرفته شده .
قانون اساسی چنین نظامی در عین اینکه به نظریه ی تفکیک مطلق قوا وفادار هستش و کاملا منطبق با نظام تفکیک مطلق قوا ، اما بین دوتا قوه مقننه و مجریه را ارتباط برقرارکرده مثلا ریس جمهوربا ارسال پیام سالانه به کنگره و با استفاده از حق وتوی تعلیقی نسبت به مصوبات قوه مقننه به طورغیر مستقیم برجریان تصویب قوانین اثر می گذارد.
کنگره هم باید جواز اجرای بودجه دولت فدرال را صادر بکند و بودجه توسط فدرال صادر میشودکه جوازش توسط قوه ی مقننه صادر میشود خوب این باعث میشود که در واقع مجلس هم و همقوه ی مقننه هم برامور قوه ی مجریه و ریس جمهورنظارت داشته باشدو یا اینکه ریس جمهورباید نظر موافق مجلس ثنا را در برخی از انتخاباتش جلب کند به علاوه اینکه حضور دو حزب بزرگ سیاسی یعنی دموکراتیک و جمهوری خواه در ایجاد ارتباط بین این دوتا قوه بسیاراست.
قانون اساسی ایالات متحده امریکا که اولین قانون اساسی را نوشته. در ایالات متحده امریکا برمی گردد به سال ۱۷۸۷میلادی که در راستای اعلامیه استقلال از انگلستان بریتانیای کبیردر سال ۱۹۷۶صادر شده بود. واین قانون اساسی نوشته شده ، قانون اساسی ایالات متحده ی امریکا یک قانون اساسی غیر قابل انعطاف هست. به این معنی که در قوانین عادی مثل قوانین فدرال ما قوانین هر یک از ایالات عضو برتری دارد.
نظام کامنلو در ایالات متحده ی امریکا همهست. اما نظام کامن لو در ایالات متتده امریکا با اون چیزی که رر گذشته وجود داشته الان بسیارفرق کرده است و تفاوت دارد.
ما الان داریم میگیم که ایالات متحده اولین قانون اساسی نوشته اش را در سال ۱۷۸۷ میلادی صادر می کنه و تصویب میشود. و این قانون اساسی جالبیش این است که مثل کشور خود ما بر قوانین عادی یعنی قوانینی که خود دولت فدرال صادر می کنه و همچنین ایالت های عضو قانون جداگانه ایی دارن برتری دارد .
برای تطبیق قانون عادی با قانون اساسی،همچنین حتما باید برای تجدید نظر کردن در قانون اساسی یه سری مراحل و تشریفات بسیار سنگینی طی شود که در قانون اساسی تجدید نظر شود .
در قانون اساسی آمریکا امنیت به جای اقدامات دیگر در نظر گرفته شده. یعنی اگرکه و حالا بیش تر در فضای مجازی و رسانه ها و فیلم هایی که نشان داده میشود ایالات متحده آمریکا دقیقا می شود این امتیاز را همه جا و در تمام سخنان تک تک مقامات آمریکایی دید که می گویند امنیت ملی .
این امنیت ملی در فیلم هایشان هم نه فقط ایالات متحده آمریکا بلکه انگلستان هم همین طور است. و تمرکزشان دائما روی امنیت ملی است و به آن تاکید می کنند. حتی در قرار موقت ایالات متحده هم که دیوان صادر کرده باشد ، توی این قرار موقت ، ایالات متحده آمریکا مدام به امنیت ملی اشاره می کند. یعنی دلیل خروج از برجام را امنیت ملی بیان می کند
1: دموکراسی:این است که با اعتقاد این اصل پایه گذاری شده و حاکمیت مردم و محدودیت ابتکارات دولت تحقق پیدا می کند. و مفاد این اصل هم این است که توافق و تراضی افراد و خلاصه قرارداد اجتماعی به وجود آمده است. بنابراین دولت ، تابع اراده عمومی همون چیزی که در واقع میشه گفت در بیشتر کشور های دموکراتیک هستند هم وجود دارد. دولت اراده ی مردم را در نظر می گیرد واراده مردم هم همون در واقع قراردادهای اجتماعی است که با یکدیگر دارند. نتیجه چنین امری می شود محبوبیت ابتکارات دولت به آنچه صراحتا بهش تعیین شده. یعنی ابتکار دولت به آنچه که بهش تعیین شده صراحتا قدرت دارد و به همون مواد محدود می شود قدرتش
مثلا در قانون اساسی در مقدمه قانون اساسی این عبارت ذکر شده ما مردم ایالات متحده آمریکا این قانون اساسی را برای ایالت متحده مقرر می داریم و در، دهمین متمم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا آمده که : اختیاراتی که به موجب قانون اساسی به ایالات متحده تفویض نگردیده و ایالات نیز از آن ممنوع نشده اند به ترتیب به ایالات یا مردم تعلق خواهد داشت .
دموکراسی نیمه مستقیم در سطح ایالات به ویژه در ایالت های شرقی و غربی یک موضوع دیگه ی بحث نظام ریاستی است. و موارد دیگر و ویژگی هایی که در قانون اساسی ایالات متحده ذکر شده اختیار مردم و همه پرسی هم وجود دارد. یعنی اینها روش هایی که در سطح ایالات ها انجام می شود و این همه پرسی ها و رفراندوم هایی که برگزار میشود در سطح ایالاتها تبدیل به قانون میشود. که سالانه هم حدود 10 تا 15هزار رفراندوم برای مسائل مختلف از جمله مسائل نژادی ، سقط جنین ، تامین مالی مدارس و… انجام می شود حتی در مورد ساعات تعطیل کافه ها هم رفراندوم برگزار می شود.
آنچه که مربوط به فدرالیسم هست( یکی از پایه های دیگر قانون اساسی ایالات متحده) این است که بعد از کسب استقلال دور هم جمع شدند تا دولت ایالات متحده آمریکا را به وجود بیاورند و برخی از اختیارات و صلاحیت هایشان را به ایالات متحده واگذار کردند . امروزه ایالات متحده بر گرفته از پنجاه تا ایالت است که هر کدام از این ایالت ها دارای قانون اساسی جداگانه ای هستند و به نوعی می شود گفت که مثل قانون اساسی فدرال ولی در سطح کوچک تر یعنی در سطح ایالت ها
در مورد فدرالیسم بودن ایالات متحده ،تقسیم صلاحیت بین دولت فدرال و دولت های ایالت های آمریکا هست بر این اساس که صلاحیت دولت فدرال خاص است اما صلاحیت دول ایالت ها عام است ، به عبارت دیگر صلاحیت های دولت مرکزی یعنی همان فدرال احصا شده در قانون اساسی و محدود به همان مواردی است که در قانون اساسی ذکر شده اما آنچه که در قانون اساسی جز صلاحیت های دولت فدرال نیست ، جز صلاحیت های ایالت هاست یعنی هر چیزی که جز صلاحیت دولت فدرال نیست در اختیار ایالت هاست.
اینجا میتوانیم اهم صلاحیت های دولت فدرال را و ایالت ها را ببینیم که فدرال در چه مواردی صلاحیت دارند؟ و ایالت ها در چه مواردی صلاحیت دارند؟
صلاحیت های خاص فدرال مربوط میشود به تنظیم روابط خارجی و اداره امور بین المللی ، اداره امور دفاعی ، حفظ هماهنگی بین دولتهای ایالتها و تنظیم تجارت و تضمین شکل جمهوری برای حکومت ایالت ها
پس دولت مرکزی به جر مواردی که به این ترتیب احصا شده اند دیگر صلاحیت ندارند. و در همین موارد صلاحیت دارد که این محدود و خاص است. ولی صلاحیت ایالت ها هر چیزی است غیر از این مواردی که گفته شد .
1: قانون گذاری در مورد احوال شخصیه : مثل ازدواج ، طلاق ، ارث و …… و هر آنچه که مربوط به اشخاص میشود.
2: قانون گذاری در امور بانکی و بیمه ای
3: تعیین قواعد حاکم بر اتخابات
4: قانون گذاری در امور کیفری
و بعداز این که حالا این قوانین در قانون اساسی هست و شکل می گیرد خود ایالت ها قوه مقننه جداگانه ای دارند یعنی ایالت ها خودشان یک جورایی کشور محسوب می شوند و کشور هستند اما به خاطر اینکه دولت فدرال در امور بین المللی به عنوان دولت مرکزی شناخته میشود و امور بین المللی به دست دولت فدرال است ، کشور مستقل به اون معنایی که در حقوق بین الملل مورد توجه است ، نیست وگرنه هر کدام از این ایالت ها خودشون یک کشور مستقل هست ، چون همه قوه مقننه ی جداگانه ای دارند و فرماندار دارند که فرماندا در حکم رئیس جمهور است برای هر ایالت و قوه قضاییه جداگانه دارند.
مثلا توی یک ایالت که میرویم امکان دارد که سقط جنین دراون ایالت ممنوع شده باشد و در یک ایالت دیگر سقط جنین قانونی باشد و یا مثلا استفاده از کوکائین یا ماری جوآنا در برخی از ایالت های آمریکا قانونی است اما در برخی از ایالتها قانونی نیست .
اگر یک فردی بتواند در شیکاگو فرضا کوکائین داشته باشد و مصرف کند شاید قانونی باشد. اما اگر همان فرد همین مواد کوکائین یا ماری جوآنا را با خودش حمل کند به یک ایالت دیگر در آمریکا دستگیرش میکنند. و در برخی از ایالت ها بحث فرزندخواندگی قانونی است اما در یک ایالت دیگر فرق می کند. و شرایط خاصی دارد که به خاطر قوه مقننه ایست که جداگانه است برای هر ایالت
. نظام آمریکا عاشق لویی است به خاطر اینکه یک زمانی تحت استعمار انگلستان قرار گرفته بود. و جالب این است که بعد از اینکه آمریکا به استقلال رسید از انگلستان متنفر بود و احساسات ضد انگلیسی داشت. بیش تر تمایل داشت که یک نظامی غیر از نظام کامن لویی بعد از جنگ های انتصاب در ایالات متحده آمریکا ایجاد بکند. و این حس ضد انگلیسی و حس ضد کامن لویی بعد از جنگ های انتصاب خیلی زیاد بود. اما به مرور زمان هر چقدر که از زمان جنگ دورتر شدند خود آمریکایی ها متوجه شدند تنها نظام حقوقی جایگزین برای ایالات متحده نظام کامن لویی است. و غیر از نظام کامن لویی نمی توانند نظام دیگری را بر ایالات متحده آمریکا حاکم بکنند .
مهم ترین تفاوتی که می توانیم بگوییم بین حقوق کامن لو در انگلستان و حقوق کامن لو در آمریکا مربوط به حقوق عمومی است. یعنی بر خلاف انگلستان که در آن نطام پادشاهی حاکم است و حکومت به صورت متمرکز اداره میشود در آمریکا پادشاهی وجود ندارد. و بنابر این با استقلال آمریکا قانون اساسی اش هم از دید گاه های دانشمندان ارو پایی تاثیر گرفت. وبر همین اساس تفکیک قوا تدوین شد که به جمهوریت و فد رالیست مقید میکرد. و همچنین دادگاه عالی فدرال که به عنوان حافظ و نگهبان قانون اساسی تعیین شد
اما در رابطه با حقوق خصوصی مبانی در اصول حاکم در کامن لو پذیرفته شد آرای قضایی هم در آمریکا از منابع اصلی حقوقی تلقی میشد. و البته آرای قضایی در آمریکا نسبت به انگلستان در آمریکا خیلی ضعیف تر بود. یعنی تبعیت ایالات متحده از آرای قضایی نسبت به انگلستان خیلی ضعیف تر بود. و این هم به خاطر حفظ توسعه اقتصادی و گسترش سریع فناوری که در آمریکا وجود داشت. اینها باعث شد که نظام حقوقی آمریکا یکم پویاتر از نطام حقوقی کامن لو انگلستان و رویه قضایی در انگلستان داشته .
کلمات کلیدی : منابع – آثار – نظام – انواع
منبع : کتاب حقوق تطبیقی