میثم تمار کیست؟ میثم تمار از یاران ویژه امام علی است. امام علی نحوه مرگ میثم تمار را پیشگویی کرده بودند و میثم تمار همانگونه به شهادت رسید.
میثم تمار از جمله یاران و شیعیان خاص امام علی (ع) بوده است که امام نحوه شهادت او را برایش ذکر کرده بودند. مجله اینترنتی ستاره خلاصه ای از زندگی نامه میثم تمار را گردآوری کرده است؛
میثم تمار (Maytham al-Tammar) خرما فروشی بود که در کوفه زندگی میکرد و از موالیان بود. «موالیان» عجمهایی بودند که در بین عربها زندگی میکردند. جناب میثم نیز مانند بقیه موالیان که پس از اسلام برای نزدیکی بیشتر به خاندان طهارت به مناطق عرب نشین آمده بودند، به کوفه آمده بود. او اولین بار امام علی (ع) را در کوفه دیدار کرد. در آن زمان جناب میثم غلام یک زن عرب از طائفه بنی اسد بود و امیرالمؤمنین (ع) وی را از آن زن عرب میخرد و آزاد میکند.
نام پدرش یحیی بود و طبق آنچه در تاریخ ذکر شده پیش از اسلام ساکن منطقه ران در آذربایجان بوده است. در مورد شهر محل تولد و اقامت میثم شهرهایی از جمله کرمان و فارس هم در نقل های تاریخی گفته شده، اما در ظاهر، نقل قویتر این است که زادگاه جناب میثم منطقه آذربایجان بوده است.
در دیدار اولی که بین میثم و امام علی (ع) اتفاق افتاد، حضرت از وی پرسید: اسم تو چیست؟ میثم جواب داد: «سالم». حضرت فرمود: اما پیامبر خدا (ص) به من فرمود که پدرت اسم تو را در ایران و در سرزمین خودت، میثم گذاشته است. میثم بسیار متعجب شد که رسول خدا (ص) و جانشین او امیرالمومنین (ع)، درست میگویند و اسمش قبلا میثم بوده است. اما در این منطقه و کوفه هیچ کس این موضوع را نمیدانسته است. حضرت به میثم فرمود: از امروز نامت همان میثم باشد و همان نامی که پدرت بر تو گذاشت و همان نامی که رسول خدا (ص) مرا از آن نام باخبرم کرد.
یک روز صبح میثم تمار خدمت امیرالمومنین (ع) رسید. حضرت در چشمان میثم خیره شد و فرمود:
تو بعد از من دستگیر میشوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد. تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود كه به دار آویخته میشوند. چوبه دار تو از همه آنها كوتاهتر است.
سپس حضرت آن نخله را به وی نشان داد و فرمود: تو بر آن به دار آویخته خواهی شد.
میثم پرسید: آیا واقعا این اتفاق میافتد؟ حضرت فرمودند: آری به خدای کعبه قسم که این اتفاق میافتد و این رازی است که پیامبر (ص) به من گفته است. میثم در پاسخ به امیرالمومنین میگوید: هرگز پیامبر اکرم دروغ نمیگوید و من ایمان دارم همان چیزی که شما فرمودید، اتفاق میافتد. میثم از این خبر بسیار خوشحال شد و همواره كنار آن نخل میآمد و نماز میخواند و با آن نخل سخن میگفت.
20 سال از این ماجرای پیش بینی چگونگی شهادت میثم گذشته بود. در این مدت امام علی (ع) و امام حسن (ع) به شهادت رسیده بودند و دوران امامت امام حسین (ع) آغاز شده بود. وقتی عبیدالله بن زیاد حاکم کوفه میشود، دستور میدهد تا یاران و مرتبطین با امام حسین (ع) را دستگیر کنند.
میثم از چهرههای سرشناس کوفه بود و همه او را به عنوان شیعه ائمه اطهار میشناختند. ابن زیاد به جناب میثم جسارت کرد و او را مورد آزار و اذیت قرار داد و به او گفت: تو باید از علی (ع) برائت بجویی و از او بدگویی كنی… و الا دست و پایت را قطع میكنم و تو را به دار میآویزم. با این سخن اشک میثم سرازیر شد. ابن زیاد از علت گریه او سؤال كرد. گفت: از قول و عمل تو گریه نمیكنم. از شكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه میكنم.
ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع میكنم. اما زبانت را باقی میگذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای او را قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا میزد؛ ای مردم هر كسی میخواهد احادیث علی (ع) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: میترسم او دلهای مردم كوفه را دگرگون كند و آنها بر علیه تو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردند و میثم به شهادت رسید.
پیكر میثم مدتى پس از شهادتش بر سر دار بود و ابن زیاد براى اهانت بیشتر به میثم، اجازه نداد كه بدن او را به خاك بسپارند. به علاوه مىخواست با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان على (ع) چنین است.
هفت تن از مسلمانان کوفه كه خرمافروش بودند، نتوانستند این صحنه را تحمل كنند. آن ها با هم، هم پیمان شدند تا پیكر میثم را برداشته و به خاك بسپارند. آن ها با نقشه ای که کشیده بودند پیکر میثم را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند.
میثم تمار کیست؟
مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه – نجف قرار دارد. بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود.
زندگینامه میثم تمار
مختار ثقفی بیشتر عاملین واقعه عاشورا را به قتل رساند. قیام مختار ثقفی بعد از واقعه عاشورا و به دنبال انتقام از قاتلان امام حسین (ع) روی داد.
مختار بن ابیعبیده ثقفی (ابواسحاق) در سال اول هجرت در طائف به دنیا آمد و در سال ۶۷ هجری قمری از دنیا رفت. مختار رهبر چهارمین قیام بعد از حادثه عاشورا در شهر کوفه بود.
از دوران کودکی وی اطلاعات موثقی در دست نیست و بیشتر اطلاعاتی که درباره او موجود است، مربوط به دوران قیام و ماجرای خونخواهی امام حسین (ع) است. بنابر این، از وقایع شخصی او کمتر روایتی نقل شده است.
خاندان او از شیعیان وفادار به اهل بیت بودند. کنیه مختار ابواسحاق و لقب او کیسان به معنی باهوش و زیرک است که این لقب را علی بن ابی طالب (ع) به او داد.
پدر مختار، ابوعبید ثقفی است که در اوایل خلافت عمر از طائف به مدینه آمد و در آنجا ساکن شد. او یکی از سرداران بزرگ جنگ با ارتش ایران در زمان عمر بود. وی در هنگامی که سیزده سال داشت در جنگ یوم الجسر به همراه پدرش شرکت کرد. ماجرای او در واقعه یوم الجسر در جنگ با ارتش ایران در منطقه بصره معروف است.
نام مادرش دومه و از زنان با شخصیت بود و او را صاحب عقل و رای و بلاغت و فصاحت دانستهاند. مادر مختار هنگامی که او از عبدالله بن زبیر به صورت عجولانه درخواست حکومت عراق عرب را کرد، انتقاد نمود. او ادب و فضائل اخلاقی را از اهل بیت محمد (ص) آموخت و در آغاز جوانی، همراه با پدر و عموی خود برای شرکت در جنگ با لشکر ایران به عراق آمد و خاندان او همانند بسیاری از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و کوفه ماندند. مختار در کنار حضرت علی (ع) بود و پس از کشته شدن او، برای مدتی کوتاه به بصره آمد و در آنجا ساکن شد.
وی در کنار عمویش، سعد بن مسعود که حاکم مدائن بود از سال ۳۷ هجری قمری یعنی در ۳۷ سالگی زندگی سیاسی خود را آغاز کرد. بعد از صلح حسن بن علی به کوفه رفت و چون امام حسن (ع) را یاری نکرده بود برای جبران این اتفاق در زمره کسانی قرار گرفت که از کوفه به امام حسین (ع) نامه نوشت. خانه مختار محل ورود مسلم بن عقیل بود. پس از آن که مسلم وارد کوفه شد، مستقیماً به خانه مختار رفت، او مسلم را گرامی داشت، رسماً از او پشتیبانی کرد و با او بیعت کرد. با ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه، مسلم صلاح دید به خانه هانی بن عروه نقل مکان کند. مختار نیز به منطقه خطرنیّه و اطراف کوفه برای جمعآوری افراد و گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد. اما با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.
ابن زیاد دستور داد که دعوت کنندگان حسین و طرفداران مختار با وی بیعت کنند، وگرنه دستگیر و اعدام میشوند. وی طی ماجرایی طولانی هانی و مسلم را دستگیر و اعدام کرد. ابن اثیر در این زمینه گفته است: «ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و قتل مسلم و هانی، به شدت در جستجوی مختار بود و برای دستگیری او جایزهای معین کرد.»
وی همچنین گفته است: هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو به اطراف شهر رفته بود و وقتی خبر ناگوار دستگیری مسلم را شنید، با جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد. هنگام ورود به شهر، با نیروهای مسلح ابن زیاد برخورد کرد و در پی یک گفتگوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری پیش آمد و فرمانده آن گروه مسلح کشته شد و افراد مختار متفرق شدند، زیرا مقاومت را به صلاح ندیدند، مختار از آنان خواست محل را ترک گویند تا ببینند چه پیش خواهد آمد.
مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو به سر بردم. به هر حال عبیدالله بن زیاد مختار را دستگیر کرد و به جرم همراهی با مسلم، او را کتک زد و به همین علت، زخمی بر چشم مختار به یادگار ماند و او قسم خورد که عبیدالله را تکه تکه کند. حتی گفته میشود او چشم خود را به دلیل شلاقهایی که به او زده شد، از دست داده بود. عبیدالله او را به زندان انداخت و او تا بعد از واقعه کربلا در زندان بود.
مختار ثقفی، زائده بن قدامه را مخفیانه نزد شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر، به مدینه فرستاد و به او گفت که ماجرا را به عبدالله بن عمر بگوید و او از یزید برای وی درخواست بخشش کند. عبدالله، همسر صفیه (خواهر مختار) بود، یزید و دیگر امویان برایش احترام و ارزش قائل بودند. او نامهای برای یزید فرستاد و برای مختار، که برادر زنش بود، درخواست عفو کرد. یزید نیز بلافاصله، نامهای به عبیدالله بن زیاد نوشت.
به محض رسیدن نامه به ابن زیاد، وی را از زندان رها ساخت. او با نامه یزید از زندان آزاد شد و ابن زیاد او را طلبید و به او اشاره کرد که اگر نامه یزید بن معاویه نبود، تو را میکشتم، ابن زیاد به او گفت از کوفه خارج شو. مختار به ابن زیاد گفت برای انجام زیارت کعبه به مکه میرود و با این بهانه به نزد عبدالله بن زبیر رفت.
او بلافاصله به مکه رفت و با عبدالله بن زبیر حاکم مکه که در ستیز با امویان بود بیعت کرد؛ به شرط آنکه ابن زبیر در هر کاری با او مشورت کند و بعد از پیروزی، حکومت عراق عرب را به او بسپارد. در سال 63 هجری سپاهیان یزید به فرماندهی حصین بن نمیر، مکه را محاصره کردند. مختار نیز در کنار دیگر مسلمانان به شدت از حرم دفاع کرد و شجاعتی کم نظیر از خود نشان داد. تا اینکه به علت مرگ یزید محاصره پایان یافت و سپاه شام بازگشتند و خلافت عبدالله پسر زبیر تثبیت شد. او بعد از مرگ یزید؛ ۵ ماه در کنار ابن زبیر بود، اما خبری از حکومت عراق عرب نشد. در نتیجه راه خود را از پسر زبیر جدا کرد و مکه را به سوی زادگاه خویش طائف ترک کرد و یکسال را آنجا ماند.
وی جهت قیام خود، ابتدا میخواست از امام سجاد (ع) تاییدیه بگیرد اما وی روی خوشی به او نشان نداد و لذا با محمد حنفیه مذاکره کرد. محمد حنفیه جواب مبهمی به او داد. مختار این جواب را نشانه تایید تلقی کرد و برای خونخواهی از قاتلان امام حسین (ع) و تشکیل حکومت مستقل راهی کوفه شد. وی ۶ ماه پس از مرگ یزید و در ماه رمضان به کوفه رسید. در این زمان کوفه به دست طرفداران عبدالله پسر زبیر افتاده بود. وی در این زمان فقط به دو چیز فکر میکرد: به دست گرفتن قدرت و انتقام از قاتلین حسین بن علی (ع).
ورود او به کوفه مصادف با آمادگی توابین به فرماندهی سلیمان پسر صرد خزاعی برای خروج از شهر بود، اما هیچ فعالیتی (حتی مشورت) در کمک به سلیمان بن صرد و قیام توابین نکرد.
پس از خروج توابین از شهر، قاتلان حسین بن علی (ع) که از ناحیه مختار هراس زیادی داشتند، حاکم زبیری کوفه، عبدالله بن یزید را وادار کردند تا او را زندانی کند. مختار دوباره زندانی شد. در این هنگام خبر شکست و بازگشت توابین به کوفه رسید. او پس از مدتی دوباره با شفاعت عبدالله بن عمر نزد ابن زبیر آزاد گردید.
گویا مختار با سلیمان بن صُرَد خزاعی رهبر شیعیان کوفه در رقابت بود. او میگفت سلیمان دید سیاسی ندارد و فقط میخواهد خود و ما را به کشتن دهد. تلاشهای مختار جمع بزرگی از شیعیان را از اطراف سلیمان پراکنده ساخت و از ده هزار نفر سپاه او فقط چهار هزار نفر با او به جنگ عبیدالله زیاد رفتند.
او خود را نماینده محمد حنفیه در کوفه معرفی کرد و مردم را به قیام دعوت کرد. این باعث شد که مختار در کوفه جایگاه ویژهای یابد. لذا بسیاری از شیعیان با او بیعت کردند و از میان آنها سپاه بزرگی از قبایل قدرتمند شیعه فراهم شد.
وی با شعار توابین؛ «یا لثارات الحسین» (به فارسی: به خونخواهی حسین) و شعار «یا منصورُ اَمِت؛ ای پیروز، بمیران» که پس از پیروزی در جنگ بدر رایج شده بود، در چهارشنبه ۱۶ ربیعالثانی ۶۶ (قمری) و به نقلی در شب ۱۴ ربیعالاول سال ۶۶ هجری در کوفه به پاخاست.
عبدالله بن مطیع، فرماندار مصعب بن زبیر در کوفه مخفیانه گریخت و پنج سال بعد از واقعه کربلا دوران زمامداری 18 ماهه مختار آغاز شد.
او تجهیز و جمعآوری سپاهی به کمک ابراهیم پسر مالک اشتر قلمرو کوفه را تا موصل گسترش داد و فقط بصره و حجاز زیر سلطه آل زبیر بود. اولین اقدام او پس از بدست گرفتن قدرت، خونخواهی از مسببان واقعه کربلا بود. اگر چه بسیاری از آنها در قیام مختار به بصره گریختند، در اکثر اسناد کشته شدگان به دست مختار را حدود ۳۰۰۰ نفر ذکر کردهاند. در آخرین نبرد، سپاه مختار لشکر عبیدالله بن زیاد را در موصل شکست داد که عبیدالله نیز در این نبرد کشته شد.
مختار تقفی
منبع: